حس آن ته سیگار مچاله
حس آن شاخه شکسته روی زمین
حس بیمار در کما رفته
حس آن بره که گرگ نشسته برایش به کمین
حس تنهایی و رخوت
حس جان دادن تو خلوت
حس مرگ دارم امشب !
::
::

برو ای دوست که درد دل ما بسیار است / مرهم دود دل ما فقط این سیگار است
روح دریایی خود را تو مینداز به آب / پشت دریا نبوود شهر بدان دیوار است
::
::

سیگاری روشن ، شبی خاموش ، نسیمی خُنک
و من تنها خاکسترت را از یاد می تکانم . . .
::
::

بی احساس بودی . . .
بهتر که تمام شد !
بودنت مثل فیلتر سیگاری بود که باید انداخت دور . . .
::
::

تو چه میفهمی از سردی نگاه ها
از کوچه های خاطرات
از غم های انباشته شده
از زندگی رویایی
از تنهایی
تنها چیزی که آرامم میکند
سیگار پشت سیگار است

برچسب:
نویسنده: ابوالفضل اسماعیلی
تاريخ: چهارشنبه
9 مرداد
1392 ساعت: 12:46