خرید بک لینک

درباره سایت

نوستالژی باطعم سیگار

♥تنهایی رو دوست دارم/ باور دارم که تنها بودن بهتر از با هر کس بودنه♥ . . ♥بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن ، شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی ...♥ ♥من در تنهاترین قبر این شهر خفته ام ...♥ ♥صدای کلاغها را می شنوی ؟ دارند برایم فاتحه می خوانند ...♥

امکانات وب


-->-->-->

-->-->-->



زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت. از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟
قرآن.
- از کجای قرآن؟
- انا فتحنا….

نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
گفت: مادرم مرا میزند میگوید تو این پول را دزدیده ای.
نادر گفت: به او بگو نادر داده است.
پسر گفت: مادرم باور نمیکند.
میگوید: نادر مردی سخاوتمند است. او اگر به تو پول میداد یک سکه نمیداد. زیاد میداد.
حرف او بر دل نادر نشست. یک مشت پول زر در دامن او ریخت.
از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 21 مرداد 1392 ساعت: 12:04

صفحه بندی